سیمای حضرت موسی در آثار بهائی
در ميانهء هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح جوانی عبرانی بنام موسی (١) از خاندان لاوی قوم بنی اسرائيل (٢) خاک مصر را ترک کرده و بسوی سرزمين مديان در فلسطين فرار نمود . او از بيم جان ترک يار و ديار کرد و بسوی سرنوشت ناشناختهای رهسپار گرديد . زيرا يک مصری را از پای درآورده بود .حضرت موسی در هشتاد سالگی بفرموده حضرت بهاءاللّه " به عصای امر و بيضای معرفت از فاران محبّت الهيّه با ثعبان قدرت و شوکت صمدانيّه از سينای نور به عرصه ظهور ظاهر شد (٣) ."
ادامه مطلب
اصحاح يازدهم از اشعيا آيه اوّل ميفرمايد " و نهالی از تنه يَسَّی بيرون آمده شاخه ای از ريشه هايش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت يعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤيت چشم خود داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهای خويش تنبّه نخواهد کرد بلکه مسکينانرا بعدالت داوری خواهد کرد و بجهت مظلومان زمين براستی حکم خواهد نمود و جهانرا بعصای دهان خويش زده شريرانرا بنفخه لبهای خود خواهد کشت وکمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند ميانش امانت و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و پرواری با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چريد و بچههای آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو کاه خواهد خورد و طفل شير خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شير باز داشته دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدّس من ضرر و فسادی نخواهند کرد زيرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهائی که دريا را ميپوشاند " انتهی.
ادامه مطلب

... اگر در ايّام ظهور نور مبين باين بقعه مبارکه آمده بوديد و در پيشگاه حضور حاضر ميشديد و مشاهده آن جمال نورانی مينموديد ملاحظه ميکرديد که آن بيان و آن جمال احتياج بهيچ برهان ديگر ندارد . بسيار از نفوس بمجرّد تشرّف بحضور موقن و مؤمن شدند ديگر محتاج بهيچ برهانی نگشتند حتّی نفوسی که در نهايت بغض و انکار بودند بمحض ملاقات شهادت بر بزرگواری جمال مبارک ميدادند و ميگفتند اين شخص جليل است امّا حيف که اين ادّعا را دارد و ماعدای اين ادّعا آنچه ميگفت مقبول بود . باری حال که آن نور حقيقت افول فرمود کلّ محتاج ببراهين هستند لهذا مشغول ببراهين عقليّه بوديم يک برهان عقلی ديگر گوئيم و اهل انصافرا همين برهان کفايتست که هيچ کس نميتواند انکار کند . و آن اينست که اين شخص جليل در سجن اعظم امرشرا بلند کرد و نورش باهر شد و صيتش جهانگير گشت و آوازه بزرگواريش بشرق و غرب رسيد و الی يومنا هذا چنين امری در عالم وجود واقع نشده اگر انصاف باشد و الّا بعضی از نفوس هستند که اگر جميع براهين عالمرا بشنوند انصاف ندهند . مثلاً بکمال قوّت دول و ملل مقاومت او را نتوانستند بکنند بلکه فرداً وحيداً مسجوناً مظلوماً آنچه خواست مجری داشت من معجزات جمال مبارک را ذکر نکنم شايد سامع گويد اين روايتست و محتمل الصّدق و الکذب مثل اينکه در انجيل روايات معجزات مسيح از حواريّين است نه ديگران امّا يهود منکر آن .
ادامه مطلب
